آرشیو ماهانه: آگوست 2015

ناراحته!

ناراحته!

امروز صبح تنها کاری که کرده رفتن به پشت پنجره و زانوی بغل کردن بوده٬ مثل اینکه دیگه بغلی تو دنیا نباشه! یه جوری ناراحته که انگار عامل شکستن پای ویکی من بودم. ویکی...

شیر، شیر دریایی

صبح امروزم با ولادکا به‌خیر شد. شیری که آورده بود عالی بود و تونست صبح خوبی برام بسازه، اینجا وقتی کم کم بوی بهار میاد و هوا می‌خواد یه کم گرم بشه انگار همه...

جنایت عمومی

لحظه ای که یک رژیم جنایتکار اصول پذیرفته شده ش قانون را نقض می کند، لحظه ای که جنایت مجاز دانسته می شود، هنگامی که برخی از مردم، که بالاتر از قانون قرار دارند،...

لذت رصد و بارش

یکی از لذت های سال های نه چندان دور برایم رصدهای تابستانه در اطراف شیراز یا کویر مرکزی بود. این روزها که مجددا در ایران مشغول سر و کله زدن با روزمرگی ها هستم...

کوزه گر و کوزه شکسته

نوشته های قبلی وبلاگم بر اثر یه مشکل فنی فعلا از دسترس خارج شدند، جا داره یادی کنیم از داستان زیبای کوزه گر و کوزه شکسته؛ کوزه گری هر روز صبح از رودخانه با کوزه...